آیا شما خودتون رو جدی میگیرید؟

آیا شما خودتون رو جدی میگیرید؟

آیا خودتان را جدی میگیرید؟

آخرین باری که شما یک نظر یا ایده داشتید و به کسی نگفتید چون فکر میکردید آخه کی اهمیت میده؟ 

آخرین باری که در مورد یک ایده هیجان زده بودید اما هیچ وقت تصمیم به اون کار نگرفتید بخاطر اینکه فکر میکردید که اینده خوب نیست کی بود؟ 

وقتی که چیزی رو شروع کردید و ناتمام باقی گذاشتیدش بخاطر اینکه فکر میکردید که اصلا کسی اینو دوست نداره!

حتما مقالات زیادی خوندید که به شما میگن "فقط انجامش بده" به این فکر نکن که دیگران چه فکری راجع بهش میکنن.ادامه بده ، پایدار باش ، پا پس نکش!

اما اگر شما خودتان را جدی نگیرید هیچکدوم از این مقالات بدرد شما نمیخورن! بخاطر اینکه شما همیشه خودتون رو متقاعد میکنید که کاری که میکنید اصلا مهم نیست…

من هم خودم رو به مدت طولانی جدی نگرفتم. هنوز هم به طور جدی با خودم در حال مبارزه هستم. اما بالاخره فهمیدم که مردم توانایی انجام اون کاری رو دارند که اونها رو هیجان زده کنه که اونها رو دیوونه خودش کنه.
این توانایی است که باعث تمرکز ما میشود و باعث میشود ایستادگی کنیم مثل فردی که بالای کوه هست و فریاد میزند که "آهای صدای من رو بشنوید!"ولی شما اون پایین هستید و میگید ممکنه من ایده هایی داشته باشم ! آره نمیدونم !

و میدانستم که بالاخره بالای اون کوه میرم و کارم رو انجام میدم ، و همیشه از درون با خودم کلنجار میرفتم. و بالاخره متوجه شدم که من خودم رو اصلا جدی نگرفتم ! 
چرا این مقاله رو نوشتم؟ این چیزی که بارها و بارها گفته شده؟ مقالات زیادی هست که بهتر از من توضیح دادن؟ اوه حتما کسی مقاله من رو نمیخونه ! برم یه کار دیگه کنم ، این وقت تلف کردنه ! این افکار من تقریبا در هنگام ایجاد هر چیزی جدیدی ایجاد میشن. نظرات خودم ، ایده های من یا هرچی که واسه زندگی میخوام رو جدی نمیگیرم…


پس چه اتفاقی میفته وقتی شما خودتون رو جدی نمیگیرید؟

شما زمان زیادی رو صرف رویا پردازی میکنید و کاری نمیکنید. شما یک ایده دارید ولی هر بار خودتون رو متوقف میکنید و کاری براش نمیکنید. یا شما اون کار رو انجام میدید ولی سریع دست از کار میکشید چون با خودتون میگید این به اندازه کافی خوب نیست ! هیچکس ایده من رو دوست نداره ، این یه ایده احمقانه است… اما بدترین اتفاق ده سال بعد می افتد وقتی که شما به عقب نگاه میکنید و به چیزی که شروع کرده بودید و تا نصف راه رو رفتید و دست کشیدید به دلایل مختلف.

شما دست به کارهایی میزنید که احساس موفقیت بهتون میده ولی اون کاری نیست که میخواستید و بهش مشتاق هستید. سر کاری میرید و کار میکنید و کارتون رو به خوبی انجام میدید ولی هنوز احساس بدی از درون خودتون دارید انگار شما رو اسیر کردند.


چه اتفاقی میفته وقتی شما خودتون رو جدی نمیگیرید؟

شما در نهایت یه نفر رو میبینید که ایده ای که شما دارید رو هم داره و اون انجامش داده. و شما میگید "اما این ایده من بود!". بله بود ولی یه زمانی شخصی اون رو جدی گرفته بود و انجامش داده. اون شخص خودش رو جدی گرفته. اون شخص گفته "این برای من جالبه پس میتونه واسه دیگران هم جالب باشه".

چه اتفاقی میفته وقتی شما خودتون رو جدی نمیگیرید؟

از خودتون خشمگین میشید. به افرادی نگاه میکنید که ایده میدن و و ایده هاشون رو ترویج میدن و با خودتون میگید اوه خیلی مسخره هست. یا شما کسانی رو میبینید که تحسینشون میکنید و این حقیقت رو به شما میگه که شما هرگز نمیتونید چیزی که اونا دارند رو داشته باشید.

 

چه اتفاقی میفته وقتی شما خودتون رو جدی نمیگیرید؟

افسرده میشید ،از دست خودتون عصبانی میشید. به خودتون میگید چرا تا حالا هیچ کاری نکردم؟حس میکنید دیگه هیچ وقت نمیتونید اون کار رو انجام بدید. احساس میکنید خیلی دیر شده. اما اینطور نیست.

هر چیزی که راجع بهش فکر میکنی ، امکان انجام شدنش هست. ولی باید خطر کنید و خطر پذیرباشید. هنوز نمیدونید باید چیکار کنید و این سخته.

اما وقتی خودتون رو جدی بگیرید. یه اعتماد به نفس دایمی به خودتون دادید. وقتی میدونید که ایده های که دارید مهم هستند به سمتشون میرید و خطر میکنید و لذت میبرید، هر ایده شما یک شانس موفقیت است.
وقتی شما خودتون رو جدی بگیرید ، دیگران هم شما رو جدی میگریند و شما ایده های خودتون رو ابراز کردید و حالا دیگران هم از اونها با خبر هستند و دیگه شما مخفی کاری نمیکنید. و شروع به تلاش کردن میکنید.

 

خودتون رو جدی بگیرید.
ایده های خودتون رو با تلاش نکردن تلف نکیند. همه چیز بستگی به خود شما داره. چون شما هستید که به ایده هاتون شکل و معنا میدید و باعث میشید پتاسنیل و انگیزه بسیار بسیار زیادی سمتتون بیاد.
به من اعتماد کنید….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 2 =